حلزونهای
اگر تمام حلزونهای عالم دست
به دست هم بدهند تا به چین رنج هایت سفر کنند؛
باز هم کاری از پیش نخواهند برد ،
گیرم عصاره شفابخش هم داشته باشند.
چین و چروک رنجهایت را مرهمی نیامده مادر ...
اگر تمام حلزونهای عالم دست
به دست هم بدهند تا به چین رنج هایت سفر کنند؛
باز هم کاری از پیش نخواهند برد ،
گیرم عصاره شفابخش هم داشته باشند.
چین و چروک رنجهایت را مرهمی نیامده مادر ...
( قند ) خون مادر بالاست ،
دلش اما همیشه ( شور )
می زند برای ما . . .
اشکهای مادر ، مروارید شده
است در صدف چشمانش
دکترها اسمش را گذاشتهاند
آب مروارید !
حرفها دارد چشمان مادر ؛
گویی زیرنویس فارسی دارد !
دستانش را نوازش می کنم ؛
داستانی دارد دستانش . . .
مادر ها فرشته اند ...
و سیصد و شصت و پنج روز سال ، روز فرشته هاست؛
این روز بر تو مبارک ؛ چون تو آن فرشته را داری ...
مادر ای یکدانه وتنهاترین غم خوارمن
از من عاشق تربه من دیوانه و بیمارمن
وصف تو نتوان به صدها دفترودیوان نوشت
ای که وصفت روز و شبهاتا ابددرکارمن
پروراندی جان من بارنجهای بی شمار
کی شود قربانیت این جان بی مقدارمن
خرج کردی عمر خود را تابروید جان من
من به لطفت زنده ام ای ابرباران دارمن
شرح لطفت درازل افسانه ای ننوشته بود
جان به قربان تو ای زیباترین پندارمن
قصهٌ ننوشتۀ مهرو وفاراخوانده ای
ای که مهرت تاابددرسینهٌ تبدارمن
درد هایم دردتو رنجم همه درجان تو
ای به دردم مرحم و ای مخزن اسرارمن
هستیم هست ازتو و نامم زتو نامی گرفت
سبز می باشم ز توای سبزی افکارمن
سالهای عمرت افزون ازهزاران سال باد
سالهای عمرمن قربانیت ای یارمن